
با اعزام به منطقه دارخوئین که تازه از دست صدامیان پلید آزاد گردیده بود در میان رزمندگان اسلام رفته تا به رسالت تبلیغ و انجام وظیفه مشغول گردم. به دستور فرماندهان لباس روحانی از تن بدر کرده و لباس مقدس بسیج پوشیده و فقط عمامه را بر سر نهادم و با شرکت در عملیات مرحله اول بیت المقدس در پشت جاده اهواز - خونین شهر مستقر شدیم و در مرحله دوم عملیات شب 13 رجب سال 61 همراه با نم نم باران و زمزمه دعا و مناج...
ادامه مطلب
با اعزام به منطقه دارخوئین که تازه از دست صدامیان پلید آزاد گردیده بود در میان رزمندگان اسلام رفته تا به رسالت تبلیغ و انجام وظیفه مشغول گردم. به دستور فرماندهان لباس روحانی از تن بدر کرده و لباس مقدس بسیج پوشیده و فقط عمامه را بر سر نهادم و با شرکت در عملیات مرحله اول بیت المقدس در پشت جاده اهواز - خونین شهر مستقر شدیم و در مرحله دوم عملیات شب 13 رجب سال 61 همراه با نم نم باران و زمزمه دعا و مناج...
ادامه مطلب
اولین روزی که امسال روزه گرفتم خیلی خوشحال بودم و اون شب به مادرم می گفتم یادت نره من سحر بیدار کنیهمش خواب می دیدم که سحر شده مادرم فراموش کرده بیدارم کنه ودلهره داشتمکه یه دفعه مادرمبالای سرماومد گفت اسرا جان سحر شده دخترم بلند شوسحر شده سریع بلند شدم دست وصورتم را شستم وس...
ادامه مطلب